شهیدیوسف فرهادی

  • علت شهادت

    • علت شهادت : درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر و اشرار
    • عامل شهادت : قاچاقچیان مواد مخدر و اشرار
    • شرح علت شهادت : شهید مدافع وطن یوسف فرهادی از پرسنل انتظامی کازرون که در تاریخ 1395/01/12 در جریان دستگیری و انتقال یک قاچاقچی مواد مخدر به کلانتری براثر اصالت گلوله به شهادت می رسد.
    مشاهده متن کامل

    شهیدیوسف فرهادی

    علت شهادت

  • خاطرات

    شهیدیوسف فرهادی

    خاطرات

  • وصیت نامه

    شهیدیوسف فرهادی

    وصیت نامه

  • زندگینامه

    به روایت همسر شهید : توی زندگی آدم صاف و صادقی بود برای مثال هر چه قدر از حقوقش کم یا زیاد می شد به من می گفت . یا مثلا مقدار بدهکاری هاشو می گفت به من. توی زندگی اونقدر با هم روراست بودیم که هیچ چیزی رو از من قایم نمی کرد، برای خرج بچه هام کوتاهی نمی کرد. خیلی ادم فداکاری بود . سه تا دختر دارم.

    دختر بزرگم خرج تحصیلاتش خیلی می‌شد خرجش می کرد می‌گفت میخوام دخترم دستش تو جیب خودش باشه . همکاراش بودند بهش می گفتند برای چی زحمت دختر می کشی؟ دخترا فردا میرن سر زندگی خودشون . می گفت دختر و پسر نداره. اونقدر بهش می گفتند اما شهیداز هیچی دریغ نمی کردبرای بچه هام. دختر بزرگمو فرستاد دانشگاه آزاد رشته پرستاری الان سرکاره دختر دومیم هم بعد از شهادتش پرستاری

    تهران قبول شد . سال اول پرستاری قبول شد ولی دوست داشت پزشکی قبول بشه . بعد هر چی پدرش میگفت بابا اشکال نداره . دختر دستش تو جیب خودش باشه . دختر خیلی دوست داشت . بعد رفتند مشاوره ، مشاور گفت چون خودش دوست داره اشکال نداره. بعد از اینکه باباش شهید شد پرستاری تهران قبول شد و سال دومشه پرستاری می‌خونه دخترام هم الحمدالله دختر سنگین و

    باوقاری هست. شهید روی تربیت بچه ها خیلی حساس بود مخصوصا حجاب، از نظر حجاب خیلی سخت گیر به دخترهام، چون توی نیروی انتظامی یه چیزایی رو می دید ناراحت می‌شد می‌گفت نکنه خدایی نخواسته برای دخترای منم اتفاقی بیافته . اینجور اتفاق هارو می اومد خونه برای دخترهاشم می گفت . از نظر خانه داری، شوهر داری براشون می گفت یا کتاب بهشون می داد که بخونند که توی

    زندگی چه جوری موفق باشند. اونقدر با دختر هاش صمیمی بود که انگار مادر و دختر هستند نه پدر و دختر . محرمشون بود . همه رازشون رو بهش می گفتند. خیلی با پدرشون راحت بودند توی خونه می گفت نمی خواد جلوی من روسری سرکنید . میگفت آستین کوتاه بپوشید. اگه بچه هاش کسر شان میدونستند لباس استین کوتاه بپوشند می گفت اصلا جلوی خودم نمی خواد زیاد خودتون

    رو بپوشونید . می خواست بچه عقده ای نشه . ولی از بیرون خونه می ترسید . نگران فضای خراب جامه بود صله رحم هم برای خواهر و برادرهاش خیلی داشت. خیلی دلسوز برادر و پدر و مادرش بود. خدا رحمت کنه پدر و مادرش رو تا می تونست تو هر زمینه ای کمکشون می کرد . منم که همسرش بودم خیلی دخالت نمی کردم . چون واقعا پدر مادرش

    بودند، خیلی زحمت کشیده بودند. کوتاهی در حقشون نکرد . از دستش راضی بودند همینطور خواهراش. ادم خیلی شوخی بود. همکاراش که اومدند مراسم خیلی ازش راضی بودند. زمانی که رئیس کلانتری نودون کازرون بود یکی از همسایه ها رفته بود پیشش کار داشت باهاش، دیده بود همکاراش احترام نظامی نمیذارند بهشون. پرسیده بود علت رو گفته بود خودم گفتم . این طور راحت ترم. گفته بود یه وقتی که

    مثلا بازرس کسی میاد انجام بدید ولی خودم که هستم نیاز نیست با همکاراش هم خیلی راحت بود . اصلا مرد خیلی عالی بود . با سربازاش راحت بود . با اقوامش دلسوز بود . اخلاقش خوب بود. همه هم ازش تعریف می کردند. مردم و اهل محل و همسایه ها خیلی ازش راضی بودند. می گفتند خوش اخلاقه حتما می دونید که توی ناجا هستند افرادی که رشوه خوار

    هستند ، می گفتند چطور که فلانی فلان خونه سه طبقه رو داره ؟ میگفت فایده اش چیه که همه می دونند اینا مال خودش نیست . من نون حروم بیارم خونه ام؟ سه تا دختر دارم سال اول که دخترم که دانشگاه آزاد می رفت همسرم کازرون بود ، شب کاری بود مسئولیت نداشت. شب میرفت شب کاری ، روز می اومد ساعت هفت میخوابید تا 11 ظهر .

    ساعت 11 میرفت مسافر کشی میکرد تا ساعت 2 . ساعت 2 می اومد می خوابید تا ساعت 5 . ساعت 5 مسافر کشی می کرد تا ساعت 11 شب . چون فشار زندگی خیلی رومون بود . یه ادم اینجوری توی خونه برای ما خیلی جهادکرد. براش فاتحه می خونم *** توی زندگی خیلی ازش راضی بودم تاریخ شهادت: 12 فرودین 95 توی کلانتری 11 کازرون شوهرم چون عشایر

    بودند توی مدرسه شبانه روزی درس می خوندند. می گفت از اول راهنمایی که اومدم شبانه روزی به خدا یاد ندارم یه روز نمازم قضا شده باشه یا روزه ام خیلی به دخترهامم تاکید می‌کرد که بابا نماز بخونید . اون دنیا از پدر و مادر سوال می کنند که فرزندات نماز می خونند یا نه ، از من سوال می کنند. الحمدالله یه خانواده خیلی تجملاتی هم نیستیم الهام

    متولد 01/01/73 مهسا متولد 22/06/76 فائزه 29/10/81 بعد از شهادت همسرتون خوابشون رو هم دیدین؟ خدا شاهده یعنی آنقدر شفاف که شاید هم پیشم خودم بود . به اسم کوچیک خودم صدام میکرد میگفت صدیقه ( اسم شناسنامه ام حلیمه است) اگر کوتاهی در زندگی کردم ببخش گریه هم نمی کردم وقتی می دیدمش، ولی دیدنش آنقدر خوشاید بود که می گفتم تورو به خدا وایسا نگاهت کنم می گفت

    من عجله دارم صدیقه اگه کوتاهی در زندگی کردم ببخشم ، منم بهش گفتم اگه منم بچگی کردم اگه نادانی کردم تو هم منو ببخش. آنقدر واضح بود که این خواب هیچ وقت از نظرم نمیره خودش قبل از شهادتش چندتا خواب دید: یه روز صبح گفت خواب دیدم که پدرم (فوت کرده) اومده برادرهام ( 3 تا خواهر داره با یه برادر) پسر عموهام و پسر عمه هام همه

    رو دور گرفت رفت ( بغل کرده ) . اما منو بغل نکرد و رفت ... منم بهش گفتم شاید یه مریضی همه اونارو بگیره ولی تورا نگیره . بعد از شهادتش رفتم امام رضا ع از خداما پرسیدم گفت خواهرم شهید زنده است . اونا همه می‌میرند همسر شما شهید شده یه روز هم گفت صدیقه خواب دیدم حضرت یوسف اومده رفتم به استقبال حضرت یوسف ( یه عادتی

    داشت علاقه خاصی به فیلم حضرت یوسف این فیلم قرانی داشت ) منم می‌گفتم خواب خیلی خوبیه نمی‌فهمیدیم جریان چیه یکی دو هفته قبل از شهادتش هم رفتیم توی شهر می گفت باید بدهکاری های منو بدونی اگه خدایی نکرده اتفاقی برای من افتاد ازشون خبر داشته باشی چهار پنج سال پیش رانندگی رو یادم داد گفتم من می خوام چیکار کنم رانندگی رو گفت صدیقه یه روزی لازمت میشه

    . خدا شاهده روز اول که دخترهامو میبردم کلاس زبان و ریاضی و میاوردمشون حرفش یادم میافتاد می گفتم می دونست این اتفاق پیش می افته که می گفت صدیقه یه روزی لازمت میشه خیلی هم علاقه به شهادت داشت . این شهیدان مدافع حرم که تلویزیون نشون می داد می گفت خوشا به سعادتشون همین عیدی که شهید شد یه باغی داریم توی منطقه سفیدان شیراز با پسر خواهرش

    رفته بودن باغ . پسر خواهرش میگفت عکس شهید مدافع حرم رو توی سفیدان زده بودند رفت فاتحه ای خواند و گفت خوشا به سعادتت. خدا شاهده هفته بعدش خودش شهید شد. واقعا ایمان داشت . از خدا از پیامبران فقط یه ارزو داشت می گفت ارزو دارم قبر حضرت ابوالفضل ع رو زیادت کنم . قسم خورد که بخدا منم سال دیگه اربعین میرم پیاده روی کربلا . منم

    گفتم قسم نخور پول نداریم ( چون واقعا بودجه مالیشو نداشتیم ). میگفت پولشو جور می کنیم . اما شهید شد نشد که بره کربلا .

    مشاهده متن کامل

    شهیدیوسف فرهادی

    زندگینامه

  • اطلاعات فردی

    • شهیدیوسف فرهادی
    • فرزند غلامحسين
    • متولد 1349/04/30
    • محل تولد : شهر اردکون ،سپیدان بکی از شهرهای استان فارس به نام رودشیر
    • تاریخ شهادت : 1395/01/12
    • محل شهادت : کازرون
    • مذهب : شیعه
    • دین : اسلام
    • وضعیت تاهل : متاهل
    • درجه : سروان
    • استان سکونت : فارس
    • شهر سکونت : آباده
    • تحصیلات : ديپلم
    • نوع استخدام : کادر
    • تعداد فرزندان : 1
    • تعداد دخترها : 1
    • تاریخ حادثه : 1395/01/12
    • استان حادثه : فارس
    • محل دفن : گلزار شهدای ممسنی

    شهیدیوسف فرهادی

    اطلاعات فردی

موضوعات مرتبط با شهید والا مقام :

اخبار گالری صوت گالری ویدئو عکس نوشته ها زیارت ها